صفیر آرانی
اشعار آیینی شاعر اهلبیت(علیهم السلام) رضا حمامی آرانی

هر کس تب عشق تو به تن داشته باشد

باید دل دیوانه شدن داشته باشد

 

بیماری عشق تو عجب حس عجیبی است

خوش باد کسی که به بدن داشته باشد

 

مهمان دم و بی دم او فاطمه جان است

آن شیعه که در خانه حسن داشته باشد

 

لبخند   نیفتد  ز  لب  مرد  اگر  که

ایمان به وفا داری زن داشته باشد

 

گر زهر ننوشد چه کند مرد غریبی

با خود سپه عهد شکن داشته باشد

 

خیلی دل خواهر نطپد گر که برادر

پای بدن خویش کفن داشته با شد

 

کی می شود آواره از این شهر به آن شهر

گر شاه کسی را به وطن داشته باشد

 

در طشت نخوان آیه که با چوب زنندش

آن کشته که قرآن به دهن داشته باشد

 

محبوب یزید است در این جمع حرامی

سربازی اگر دست بزن داشته باشد

 

بوسه ندهندش به رگ و حنجر خونین

جسمی که جای بوسه به تن داشته باشد

 

 

.رضا حمامی آرانی..صفیر

 

 

 

 

کد هدایت به بالا


نوشته شده در تاريخ یک شنبه 5 آبان 1398برچسب:, توسط با کاروان زینب.سعیدخانی.

 

 


آقا میان روضه تو جان گرفته ایم

از دست سفره دار غمت نان گرفته ایم

 

یکبار نه بلکه هزار مرتبه حسن

با اشک روضه های تو درمان گرفته ایم

 

هرجا که  پرچمی به هوایت بلند شد

گریان شدیم و ذکرحسن جان گرفته ایم

 

اصلا چراغ خانه ما روشن از شما است

با لطف مادر ت سر و سامان گرفته ایم

 

آقا همینکه سینه زن تو شدیم شکر

این رتبه را زدیده گریان گرفته ایم

 

خرج تو کرده ایم هرانچه و هر زمان

 

ولله مزد خویش دو چندان گرفته ایم

 

َ

کد هدایت به بالا


نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 9 آبان 1397برچسب:, توسط با کاروان زینب.سعیدخانی.

 

 

 

 

 

 

حرف از تو شد هرجا برایت گریه کردم

در خشکی و دریا برایت گریه کردم

 

تو کشته اشکی فدایت اشک عالم

در دشت و در صحرا برایت کریه کردم

 

هرجا گلی دیدم نشستم پای آن گل

ای نوگل زهرا برایت گریه کردم 

 

من هرکه را از دست دادم در عزایش

در بدترین غم ها برایت گریه کردم

 

از داغ مادر سخت تر داغی ندیدم

در مرگ او حتی برایت گریه کردم

 

با شیعتی مهما شربتم خو گرفتم

هرکس که خواند آن را برایت گریه کردم

 

هرجا چراغ و منبری دیدم نشستم

سینه زدم و یا برایت گریه کردم

 

 

 

صفیر آرانی

کد هدایت به بالا


نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 9 آبان 1397برچسب:, توسط با کاروان زینب.سعیدخانی.



کل ایران عشق ما است اما خراسان بهتر است

هرچه باشد نوکری در نزد سلطان بهتر است

 

کاش من هم خانه ای دور حرم می ساختم

ذره ای از مشهد از هرجای ایران بهتر است

 

در حرم اذن حرم هرجور خواندی دلربا است

دلرباست ...اما دعا با چشم گریان بهتر است

 

اشک را باید گره زد با گره های ضریح

چون دعا خواندن همیشه زیر باران بهتر است

 

شستشوی کعبه گرچه با گلاب قمصر است

زعفران مشهد از گلهای کاشان بهتر است

 

کعبه  ی جان مشهد است و کعبه ی دل ها حجاز

کعبه ی  دلها کجا از کعبه جان بهتر است

 

اختلافی نیست در باب ورودی های صحن

درمیان صحن هایت صحن ایوان بهتر است

 

از نگهبانان خجالت می کشم جیبم تهی است

امنیت باشد حرم را بی نگهبان بهتر است

 

 

صفیر آرانی

 

 

 

کد هدایت به بالا


نوشته شده در تاريخ دو شنبه 7 آبان 1397برچسب:, توسط با کاروان زینب.سعیدخانی.

یا اباعبد الله

جایشان باغ بهشت است طرفدارانت

بی مثالند در این معرکه ها یارانت

 

هیچکس پشت درش اینهمه جان بر کف نیست

جان  زهرا  چه  زیادند  گرفتارانت

 

یک نخود تربت گودال تو درمان همه است

چقدر لطف خدا کرده به بیمارانت

 

قطره اشکی سر بازار تو گنجی است عظیم

عاقبت خیر ترینند خریدارانت

 

در بهشتت ز جهنم خبری نیست که نیست

همه بخشیده عشقند گنه کارانت

 

نفسی در غم داغ تو بهشت است و دگر

قیمتی هست بر این گریه غمخوارانت

 

 

رضا حمامی..صفیر آرانی

کد هدایت به بالا


نوشته شده در تاريخ جمعه 22 آبان 1394برچسب:, توسط با کاروان زینب.سعیدخانی.

 

دل عباس زهر واژه ی غم می لرزد

تنش از خاطره ی مشک و علم می لرزد

گر حرم روزیتان گشت مراقب باشید

اسم گهواره نیارید حرم می لرزد

کد هدایت به بالا


نوشته شده در تاريخ جمعه 15 آبان 1394برچسب:, توسط با کاروان زینب.سعیدخانی.

 

شاها به پیش نعش جوان می روی اگر
حتما    برای    پیکر   او  یک  عبا  ببر
تعجیل کن که خون نفسش را گرفته است
دیگر  نمی شود   که  بگوید  بیا  پدر
نه تو دگر برای علی می شوی پدر
نه او دگر برای شما می شود پسر
هر گوشه ای زجسم علی خود زیارتی است
از او کسی ندیده ضریحی شکسته تر
هی می زنی صدا که علی جان سخن بگو
آخر دهان له شده وا می شود مگر
طاقت نداشتی بروی جانب حرم
گفتی به ساقیت که بیا و مرا ببر
حالا که آمدند جوانان هاشمی
چیزی دگر نمانده از این جسم مختصر
اینجا به پهلوی علیت گریه می کنی
یا آنکه یاد می کنی از روضه های در؟
چیزی ببین که کم نشده از تن علی
زینب بیا نگاه کن تو یک مرتبه دگر
صفیر آرانی

کد هدایت به بالا


نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 29 مهر 1394برچسب:, توسط با کاروان زینب.سعیدخانی.

 

تو حسینی و تاج سرهایی

ذکرخیر تو هست هرجایی

همه جمعند زیر بیرق تو

بسکه بخشنده ای و آقایی

نه فقط سید شهیدانی

شاه    آزادگان   دنیایی

چه بخواهی و چه نخواهی ما

از تو ایم و تو نیز از مایی

قفل در های بسته ی عالم

و کلید  بهشت   زهرایی

تویی میزان هر حساب و کتاب

بی تو چه محشری چه فردایی

گردن ما تیغ عشق شما

پادشاها تو آنچه فرمایی

به سرم سایه ی لوای شما

پدرم،مادرم فدای شما

 

روی عشقت حساب وا کردیم

پای اسم تو نازها کردیم

همه چون کیمیا موثر شد

هرچه در روضه ات دعا کردیم

قلبمان را برای قرب شما

به غم و غسه مبتلا کردیم

تا شنیدیم تشنه جان دادی

آب دیدیم و گریه ها کردیم

نوکری مان که شد قبول شما

سجده بر درگه خدا کردیم

هر جه داریم از زن و فرزند

همه را نذر کربلا کردیم

من مسلمان شدم برای شما

پدرم ،مادرم ،فدای شما

 

مهر عشقت به سینه ها زده ای

مس ما قیمت طلا زده ای

گشت آقای قوم و طایفه اش

دست بر شانه هر که را زده ای

مجلست فوق فوق مجلس ها

نوکرت را خودت صدا زده ای

بودم آلوده ی تمام  بدی

سینه ام را خودت جلا زده ای

شکر،اینکه به دست لطف خودت

سکه ای هم به نام ما زده ای

تا که باشیم سر بلند آقا

سر خود را به نیزه ها زده ای

تا نلغزیم در صف محشر

باز اینجا تو دست و پا زده ای

تویی ارباب و ما گدای شما

پدرم ،مادرم؛ فدای شما

 

هر که شد عاشق تو آقا شد

بنده ات پادشاه دنیا شد

پسر مریم از محبت تو

بین پیغمبران مسیحا شد

فطرس پر شکسته در بر تو

یا حسین گفت تا پرش وا شد

تا شدیم اهل روضه های شما

همه گفتند قطره دریا شد

بعد از آنکه شدیم نوکرتان

زندگی مان دوباره زیبا شد

یک حسین گفتن اینهمه نعمت

همه از لطف تو مهیا شد

آبروها که رفته بود از دست

باز در هیئت تو پیدا شد

منکه عاشق شدم به پای شما

پدرم ،مادرم؛ فدای شما

 

نوکران تو آبرو دارند

دائما" با تو گفتگو دارند

بین شان حرفی از تیمم نیست

چون که با اشک خود وضو دارند

طیب الله به شیر مادرشان

هرچه هست از دعای او دارند

با بهشت خدا عوض نکنند

یا حسینی که در گلو دارند

وقت مردن در انتظار تو اند

غیر از این هم چه آرزو دارند

مثل نام شریفتان هر  جا

می نشینند رنگ و بو دارند

نذر لب های تشنه می بخشند

قطره آبی که در سبو دارند

ذکرشان بین روضه های شما

پدرم ،مادرم؛ فدای شما

 

نوکران با امید می میرند

چون محاسن سپید می میرند

چونکه یک عمر نوکری کردند

عاقبت چون شهید می میرند

در غمت عمرشان شب تار است

صبحشان که دمید می میرند

روضه ی قتلگاه وقتی که

به گلو شان رسید می میرند

گر چه پیرند و خسته اما باز

مثل سروی رشید می میرند

یا لثارات و یا حسین بر لب

بین گفت و شنید می میرند

لحظه ی احتضار می گویند

یا حسین شهید می میرند

زنده اند از غم و ولای شما

پدرم ،مادرم؛ فدای شما

 

 نام تو اعتبار عالم شد

مایه ی افتخار آدم شد

از جمیع عبادت دنیا

گریه بر داغ تو مقدم شد

بهترین فصل زندگانی ما

دهه ی اول محرم شد

اشک داغت به رتبه در عالم

بر تر از آب چاه زمزم شد

کربلایت کجا و کعبه کجا

کعبه هم با شما مکرم شد

هبط شد کرده های ما غیر از

آنچه از اشک تو فراهم شد

به تباکی روضه های شما

پدر دهر  هم سرش خم شد

زنده شد عاشقی ز نای شما

پدرم ،مادرم؛ فدای شما

 

زندگی مان فقط شده غم تو

چیست عالم به غیر ماتم تو

دو سه روزی است باز دلتنگم

کی رسد دهه ی محرم تو

نه فقط من ،تمام این هستی

تکیه دارد به تیر پرچم تو

نه...کلامی نیافریده خدا

بهتر از ذکر و نوحه و دم تو

قرن ها هم برابری نکند

به خدا با نگاه یک دم تو

به خدا می رسند عشاقت

دائما"  با  عنایت  کم  تو

جنتم مجلس عزای شما 

 پدرم ،مادرم؛ فدای شما

 

 

کد هدایت به بالا


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 مهر 1394برچسب:, توسط با کاروان زینب.سعیدخانی.

 

دختری گل به سرش بود دلم میسوزد...
مادرش دور و برش بود دلم میسوزد...
دیدم انگار که او دخترک حرمله بود
چادرم روی سرش بود دلم میسوزد...
مثل من که به روی شانه تو،،،!! دخترکی
روی دوش پدرش بود دلم میسوزد...
گفت طفلی به رفیقش،که ببین پیر شده
قد من در نظرش بود دلم میسوزد...
این چه شهری است زهرکوچه گذشتم دیدم
سنگ بر بام و درش بود دلم میسوزد...
یاد شش ماهه ام انداخت دمی که دیدم
مادری با پسرش بود دلم میسوزد...
چه کشیدم علی رفت ولی در خیمه
مادرش منتظرش بود دلم میسوزد...
روی دستان پدر بود ولیکن پدرم
خون به چشمان ترش بود دلم میسوزد...
 رضا حمامی .صفیرآرانی

 

کد هدایت به بالا


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 مهر 1394برچسب:, توسط با کاروان زینب.سعیدخانی.

 
درسینه مان حسینیه هایی مکرم است
هرشب برای روضه ات آقا محرم است
ما پای شعر محتشمت سینه زن شدیم
"باز این چه شورش است که در خلق عالم است"
سر های ما چه قابل اگر بشکند حسین
"سر های قدسیان همه بر زانوی غم است"
این رستخیز سینه زدن هاست کز زمین
"بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است"
هر دیده ای که گریه کند در غمت حسین
یک چشم او مطابق صد چشمه زمزم است
با یاد لحظه ای که علم خورده بر زمین
ما گریه می کنیم به هر جا که پرچم است
بی خود نمی دهند به کسی اشک ، این ثواب
مخصوص دیده ای است که با دوست محرم است
هر گوشه ای به داغ تو مشغول و بازهم
عالم برای روضه ی داغ شما کم است
ما را چه ارزشی است، به این چند قطره اشک
جایی که روضه خوان عزای تو آدم است
پیغمبران به گریه ما غبطه می خورند
این گریه بر نماز شب ما مقدم است
 
صفیر آرانی

 

کد هدایت به بالا


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 مهر 1394برچسب:, توسط با کاروان زینب.سعیدخانی.

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 10 صفحه بعد